با نگاهی جذاب و لبخندی وسوسه انگیز قدم به عمق شب گذاشت
تصویر بعدی او را به سمت اتاق خواب هدایت کرد جایی که پوشش ها به آرامی به زمین گذاشته شدند
در شعله های هوس محو گردید و شبی بی پایان را آغاز کرد
هر لمسی شراره ای جدید بر می افروخت و نفس ها با حرارت در هم آمیخته می شدند
با نفس های عمیق مدهوش شد و دریافت که این لحظه بهترین خواسته هایش بود
با هر تکان بیشتر در دریای نیاز غرق گشت و دلش می خواست تا این حس همیشگی شود 